ترکیبات و اصطلاحات محلی
- آتی(Ati): عمه
- آدم: کنایه از میهمان
- آساک (AsAk): سایه
- آمخته (Amokhteh): عادت (همان آموخته به معنای آموزش دیده)
- اسوم (esoom): ملاغه
- ادبار (edbAr): زرنگ
- اِمار(emAr): درست، صحیح
- بازیار (bazyAr): کشاورز گوجه فرنگی
- بُچيل(bochil): جوجه
- بُرم(borm): ابرو
- بشو (beshoo): اُردک
- پاتلون(pAtoloon): شلوار
- پتک دل(petek del): حوصله نداشتن، خسته شدن
- پرخ(perkh) دادن: پرتاب کردن
- پروك(porook): پژمرده (بیشتر در مورد سبزی ها و ميوه ها به کار میرود)
- پِش(pesh) پا زدن: به مانع برخورد کردن
- پَل(pal) دادن: غلتاندن
- پلشتی (plashti): خزندگان موذی از قبیل مار و عقرب و رتیل
- پلیس(pelis): مقدار کم
- پُلیسیر(polisir): پرستو
- پَه پی(pa pi): خرده ریزه شیشه یا سرامیک
- پیزی (pizi) نداشتن: پشتکار نداشتن در انجام کار
- پیک(peak): تو خالی، پوچ
- تُپ (top): ذرّه، جُرعه
- تُرُش پلا(torosh palA): آبکِش (Abkesh)
- تلاره (telAre): کشاندن چیزی به دنبال خود
- تلفت (toloft): تُفاله
- تلگدو(telagdoo): زباله دان
- تماته (temAte): گوجه فرنگی - برگرفته از اصل لغت انگلیسی(tomato)
- توال (towal): حوله (برگرفته از اصل لغت انگليسي towel)
- جامر(jAmar): جارو [دستی]
- جرّ (jarr): دعوا، کتک کاری (برگرفته از لغت لاتین jar به معنای دعوا و نزاع)*
*لغت «جر» که به همراه لغت «بحث» (جر و بحث) نیز در زبان فارسی بکار میرود به معنای بحث لفظی است و هیچگاه به عنوان دعوای فیزیکی و بدنی استفاده نمیشود ولی در زبان عامیانه دشتی بدین منظور استفاده میگردد.
- جك(jak): پارچ
- جُمول(jomool): دوقلو
- جوتی (jooti): کفش
- جیف(jif): سرو صدا، داد و بیداد
- جیله(jeale): نی، نی قلم
- چرّه (cherreh) دادن: صدا زدن، بانگ کردن
- خُرُنگ (khorong): زغال برشته، زغال سرخ شده
- خشار (kheshAr): آشغال
- خلیس(kholis): تر، تحریفی از کلمه «خیس»
- خوهله (khouahleh): کج و معوج
- دُم دس(dom das): در دسترس بودن
- دویو(douyoo): ظرف دوغ، بيشتر براي مَشك بكار ميرود كه در آن ماست و آب را جنبانده تا دوغ حاصل گردد. (تحريفي از لغت "دوغ دان"، مانند قندان كه براي ظرف قند بكار ميرود.)
- رووَن(roowan): لاستیک
- زُرد (zord): نخ
- زرَک(zerak): سکوت بعد از گریه، اتمام گریه
- زریوه (zeriwe): مزرعه گوجه فرنگی(تحریفی از کلمه «زریعه» از ریشه زرع)
- زووَهر(zoowahr): عمیق
- زیتک(zeytak): ترس توأم با شوک
- سلت(sellat): لانه ی پرندگان
- سوَینی (soayni): صبح
- سوینی گه (soayni gah): صبح زود
- سه جلد(sejold): شناسنامه، تحریفی از کلمه عربی «سجّل» به معنی ثبت و مدارک ثبتی.
- سیدّه (seeddeh): مستقیم
- سیلاخ(silAkh): سوراخ
- شوزنده(shouzandeh): تاب (بازی)
- غوریک(ghorik): قورت دادن
- فِیل (feyl): زرنگی، ترفند
- قضا کورکی(qazA kooraki): بصورت تصادفی کاری انجام دادن
- کُچ(koch): کُنج، گوشه
- کَچّه(kacheh): چانه، فک (عضو صورت)
- کُشّه(kosheh): دفعه، بار (با تشدید «ش»)
- کَل(kal): پسر، فرزند پسر
- کُل(kol): سوراخ بزرگ، چاله
- کُم(kom): شکم
- کُمپاره(kompareh): نوعی تیر و کمان سنتی که اجزای اصلی آن را سه قسمت تشکیل میدهد: 1- تکه چوب V شکل معمولاً از درخت کـُنار که بعنوان کمان بکار میرود؛ 2- نوار باریک و نازک «روون roowan» که به دو طرف کمان بسته میشود؛ 3- خونک khounak: یک تکه عریض تر و ضخیم تر از جنس همان «روون» یا پارچه جهت نگه داشتن خرده سنگ که در وسط نوار باریک قرار میگیرد. تیر آن نیز خرده سنگ می باشد و جهت شکار پرندگان کوچک عمدتاً گنجشک بکار میرود.
- کُم لور(kom loor): شکمو
- کِنا(kenA): بغل، دامن
- کُنجیر(konjir): نیشگون
- كولو (koloo): خَم
- کینگه(kinge): ساقه درخت و سبزی
- گاهی: هیچ وقت
- گتر(getar): قطر
- گُروک (gorook): قرقره
- گزَر(gezar): هویج (در حقیقت گزر، نوعی هویج محلی است به رنگ قرمز مایل به بنفش که طعم آن از هویج معمولی شیرین تر است ولی در زبان عامیانه، هر دو را گزر میگویند)
- گزیم: (gozim): عقرب
- گِلکنی(gelkani): برکه، ترکیبی از دو لغت «گِل» و «کندن» یعنی جایی که بر اثر کنده شدن و برداشتن گِل، خالی شده و گهگاهی آب جمع میشود.
- گِنه(gene): بَد، ناپسند
- لار(lAr): لاغر (1)- بدن (2)
- لَهوُز(lahvoz): نحیف، ضعیف
- لعلین(la'lein): دمپایی (تحریفی از واژه عربی نعلین)
- لیسی(lisi): سمور
- مارگ(mArg) دادن: طعنه زدن
- مُچنگ(mochang): سفت (غذا وخوراکی)
- مَرَخ(marakh): زوربازو، قوّت
- مرزنگ(merzeng): پلک، مژه
- مرگلول (morgolool): جمع شده، له شده، کنایه از نابود شده
- مُلِزی(molezi): لوزه
- مُوری(mouri): تمام
- مَهتَک(mahtak): گهواره چوبی
- مَهک(mahk): گـُم، گـُم شدن
- میشوم(meyshoom): خسیس
- وَلم(walm): جور، مناسب
- وهجه(wahje): عطسه
- هِل(hel): طرف، سمت، سو
- هونخ(hoonakh): بنشین (فعل امر نشستن)
- هیلنگا(heylangA): آویزان
- هیلو(heylou): گهواره فلزی
