تبليغاتX
از زیـرود تـا شهنیـا

از زیـرود تـا شهنیـا

1- آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر؛

2- قبل از جواب دادن فکر کن؛

3- هیچکس را تمسخر مکن؛

4- نه به راست و نه به دروغ قسم مخور؛

5- خود برای خود، زن انتخاب کن؛

6- به شرر و دشمنی کسی راضی مشو؛

7- تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما؛

8- کسی را فریب مده تا دردمند نشوی؛

9- از هرکس و هرچیز مطمئن مباش؛

10- فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی؛

11- بیگناه باش تا بیم نداشته باشی؛

12- سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی؛

13- با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی؛

14- راستگو باش تا استقامت داشته باشی؛

15- متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی؛

16- دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی؛

17- معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی؛

18- دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی؛

19- مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی؛

20- سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی؛

21- روح خود را به خشم و کین آلوده مساز؛

22- هرگز ترشرو و بدخو مباش؛

23- در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند؛

24- اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده؛

25- دورو و سخن چین مباش؛

26- در انجمن نزدیک دروغگو منشین؛

27- چالاک باش تا هوشیار باشی؛

28- سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی؛

29- اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری؛

30- با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد.


ترکیبات و اصطلاحات محلی:

- گاهی: هیچ وقت

- لیسی(lisi): سمور

- مارگ(mArg) دادن: طعنه زدن


فال این پست


پی نوشت: برای آپلود کردن تصاویرتان می توانید به ستون سمت چپ وبلاگ مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 16:50  توسط هادی  | 

فقیری وارسته و آزاده، در گوشه ای نشسته بود. پادشاهی از کنار او گذشت. آن فقیر بر اساس اینکه آسایش زندگی را در قناعت دیده بود، در برابر شاه برنخاست و به او اعتنا نکرد. پادشاه به خاطر غرور و شوکت سلطنت، از آن فقیر وارسته رنجیده خاطر شد و گفت: این گروه خرقه پوشان لباس پر وصله پوش همچون جانوران بی معرفتند که از آدمیت بی بهره می باشند.
وزیر نزدیک فقیر آمد و گفت: ای جوانمرد! سلطان روی زمین از کنار تو گذر کرد، چرا به او احترام نکردی و شرط ادب را در برابرش بجا نیاوردی؟
فقیر وارسته گفت: به شاه بگو از کسی توقع خدمت و احترام داشته باش که از تو توقع نعمت دارد. وانگهی شاهان برای نگهبانی ملت هستند، ولی ملت برای اطاعت از شاهان نیستند.

پادشه پاسبان درویش است

گرچه رامش به فر دولت او است

 

گوسپند از براى چوپان نیست

بلکه چوپان براى خدمت او است

 

یکى امروز کامران بینى

دیگرى را دل از مجاهده  ریش

 

روزکى چند باش تا بخورد

خاک مغز سر خیال اندیش

 

فرق شاهى و بندگى برخاست

چون قضاى نوشته آمد پیش

 

گر کسى خاک مرده باز کند

ننماید توانگر و درویش

 

سخن آن فقیر وارسته مورد پسند شاه قرار گرفت، به او گفت: حاجتی از من بخواه تا برآورده کنم.

فقیر وارسته پاسخ داد: حاجتم این است که بار دیگر مرا زحمت ندهی.

شاه گفت: مرا نصیحت کن.
فقیر وارسته گفت:

دریاب کنون که نعمتت هست به دست
کین دولت و ملک می رود دست به دست

ترکیبات و اصطلاحات محلی:

- کینگه(kinge): ساقه درخت و سبزی

- مَهتَک(mahtak): گهواره چوبی

- وهجه(wahje): عطسه


فال این پست


+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 8:34  توسط هادی  | 


«باز شاهین گل کاشت؛

باز شاهین باعث غرور ما شد؛

ای شاهین تو را بر بلندای آسمان لیگ برتر می بینم؛

چشمان تیزبین تو را می بینم که حریفان یکایک مقهور تیزبینی تو هستند؛

دوستت دارم شاهین بخاطر احساس غرور و سربلندی که بعد از سالیان بر باد رفته فوتبال بوشهر در وجودمان زنده میکنی؛

پس برو بالاتر تا خورشید، چرا که خورشید نیز یارای سوزاندن بالهای قدرتمند تو را ندارد، چون ما بوشهریها با تمام عشقمان، بالهای تو می شویم. خورشید را چه کار به اینکه مردمان دیار آفتاب سوزان را بترساند؛

پس ما هستیم با تو ای شاهین عزیز تا قله های رفیع سربلندی در فوتبال ایران...

دوستت دارم شاهین، دوستت دارم!»

عبدالرضا كللي


بالاخره در این روزهای اخیر، رنگ شادی رو هم دیدیم و پس از مدتها تشویش و ترس و ناراحتی، حداقل به دل غمزده مردم بوشهر خوشحالی  راه یافت و امیدوارم دل همه ی مردم ایران به زودی شاد شود که در سایه غم بزرگ، دل و دماغ چندانی برای شادی در بوشهر نداشتیم.

و چه خوش یمن بود شروع تابستان برای بوشهری ها...



صعود تیم فوتبال

 شاهین پارس جنوبی بوشهر

به لیگ برتر فوتبال کشور بر همه هم استانیهای عزیز

مبارکباد.





در هوا چند ملق زنی و جلوه کنی

ای کبوتر، نگران باش که شاهین آمد





عکس از: شهاب تنگسیری
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 8:8  توسط هادی  |