سلامی گرم خدمت همه ی دوستان عزیز و عرض تبریک به مناسبت میلاد خاتم انبیا و نیز فرزند بزرگوارش امام جعفر صادق!
در
بحبوحه سال جدید، تو فکر این بودم که یه مطلب توپ آماده کنم که براتون
بنویسم و شما هم حالشو ببرین. در این اثنا موقعیتی پیش آمد و آخر هفته
به زادگاهم «شـــهنیـــا» برگشتم، برادرم که دبیر زیسته، یه نامه آماده
کرده بود در مورد مشکلات تحصیل در مدارس ایران که بده به سازمان آموزش و
پرورش، ولی من پیش دستی کردم و زودتر اونو تو وبلاگ گذاشتم، از همه ی شما
خواهش میکنم نقطه نظراتتون رو در مورد نوشته شون بنویسین تا بهشون انتقال
بدم. پیشاپیش سال نو رو خدمت همه ی شما سروران، تبریک میگم و امیدوارم
سالی خوب همراه با موفقیت و سربلندی را در کنار خانواده تان، پیش رو داشته
باشید. مطلب ویژه سال جدید هم باشه برای بعد.
درد در ماست، درمان نيز هم
(نامه دردمندانه و ... یک معلم)
بي مقدمه:
از آن جايي كه هر معلول علتي دارد، عدم علاقه ي دانش آموزان به درس زيست شناسي نيز از اين قاعده مستثني نيست و حتماً علتي دارد.
اين گونه جدايي انسان از علم، منحصر به درس بيولوژي نيست بلكه سندرم1 2SCIENCE PHOBIA درهمه ي دروس ديده مي شود. ما هر روز شاهد افزايش فاصله ي بين آينده سازان خشنود و كتاب هستيم: اين است ريشه ي بدبختي هاي ما. پس بهتر آن است كه اين ريشه را درمان كنيم.
مسئله خيلي حادتر از آن چيزي است كه شما فكر مي كنيد. به كمك نوشته ي من و امثال من نمي توان اين بحران را حل كرد. بايد ديد و واقعيت را قبول كرد، بايد فكركرد. از انديشه ي انسان هاي مؤمن و متخصص پيروي كرد؛ و گرنه اين سير صعودي، تا سقوط ما را به تباهي خواهد كشاند. بايد قلم را به دست گرفت و راه نجات را نشان داد.
چرا دانش آموزان، ديگر از معلم و رهنمود هايش لذت نمي برند؟ چرا آنها از مدرسه گريزانند؟ چرا بچه ها افسرده اند؟ چرا آنان به سمت و سويي كشيده مي شوند كه مراد ما نيست؟ چه كسي مي خواهد به اين چراها جواب دهد؟
به نظر من چندين عامل در ايجاد اين معضل نقش دارند كه برخي از آن ها عبارتند از:
1- عدم تناسب بين محتواي كتاب با محيط زيست و محيط آموزشي
با نگاهي اجمالي به كتاب علوم تجربي دوره ي دبستان و راهنمايي در مي يابيم كه زمينه ي لازم براي يادگيري و خلاقيت وجود ندارد. چگونه مي توان در فضاي بي روح وكسالت آور كلاس، «خزه» را شناخت؟ با ويژگي هاي پلنگ جاگوار آشنا شد؟ و ... . بچه ها چيز هايي مي خوانند كه تا آخر عمر نمي بينند و چيزهايي كه مي بينند هيچ وقت نمي خوانند.
چند وقت پيش آزموني از دانش آموزان كلاس اول دبيرستان به عمل آوردم. .تقريبا 100درصد دانش آموزان، پنگوئن را جزء ماهي ها مي دانستند. تعداد زيادي نيز كليه را بخشي از دستگاه گوارش مي شمردند. مي دانيد چرا چنين است؟ زيرا بچه ها به محض آن كه پا به مدرسه مي گذارند مجبورند حفظ كنند و مغز خود را پر كنند از معلومات مبهم و غير كاربردي.
راه حل:
الف) بايد بنيادي كار شود و از اول ابتدايي، دانش آموزان را با علوم طبيعي آشنا كرد. به جاي پرداختن به مفاهيم نامأنوس، به آن ها دروسي را بياموزيم كه هم ملموس باشد و هم UP TO DATEو اين مهم ميسر نخواهد شد، مگر از طريق ارتباط سالم با دنياي پيشرفته.
ب) مطالب درسي بايد با محيط زيست ارتباط بيشتري داشته باشد. سعي شود جانور و يا گياهي كه دركتاب معرفي مي شود در محيط اطراف موجود باشد و يا به طريقي همانند فيلم يا سفر علمي به دانش آموز، شناسانده شود.
2- وجود معيارهاي غلط درنظام آموزشي
ما دچار وهم و خيال شده ايم. مي پنداريم با درصد بالاي قبولي، پيشرفت حاصل مي شود. در صورتي كه نه تنها پيشرفت حاصل نمي شود بلكه با اين كار، آگاهانه نسلي فلج و نفوذپذير را پرورش مي دهيم با گلبول هاي سفيد آلوده به اچ آي وي كه در برابر ضعيف ترين ميكروب ها، به ويژه فلور نرمال3 از پا در مي آيد.
ساده لوحانه است اگر گمان كنيم كه با داشتن مغزهاي تهي از حقايق، به اوج برسيم؛ نه تنها نمي رسيم، شايد هم در حسرت پرواز بميريم. تمام سعي ما بر اين است كه بر تعداد لوح هاي تقديرخود بيافزاييم. رقابت ما بر سر كسب گروه است و ديگر فرصتي براي فكركردن نداريم. معمولاً در اولين آشنايي هايمان نخستين سؤالي كه از ديگري مي پرسيم اين است كه گروه چندي؟ «هركه گروهش بيش، پولش بيشتر». ملاك هاي ارزشيابي نادرست سبب انحراف مسير آموزش و ضعيف شدن پيوند بيوشيميايي بين معلم، دانش آموز و زيست شناسي مي شوند.
راه حل:
ذهنمان را تغيير دهيم تا دنيايمان تغيير كند.
3- وجود مدارسي كه باعث 4PROGERIA مي شوند
نوع آب و هواي زيستگاه ما به خودي خود باعث خستگي و پلاسموليز5 انسان مي شود. دكوراسيون مدرسه، ابتلاء به اين عوارض را دو چندان مي كند. ما در به كار بردن صفات مختلف، تبحر داريم بي آن كه جايگاه آنها را بدانيم. مثلاً مي گوييم مدرسه ي زندگي؛ ولي هيچكدام از شرايط حيات برقرار نيست. اخيراً نشانه هايي از حيات دركره ي مريخ كشف شده است؛ اما در مدارس ما هيچ نشانه اي از حيات ديده نمي شود. به هر سويي از چهار گوشه ي مدرسه كه نگاه مي اندازيم بيابان بي آب و علف را مي بينيم. دريغ از موجود زنده اي. اگر چنين اكوسيستمي بدون تغيير بماند، در آينده اي نه چندان دور، دانش آموزان در اثر انقراض گروهي، از بين خواهند رفت. ما بايد فضاي مدرسه را جذاب تر از محيط بيرون بسازيم. بيرون، پر از شادي، تنوع، عشق و سرگرمي هاي ارضاء كننده است. درون مدرسه چه داريم؟ سكوت، تنهايي، غم، بي ارادگي و در نهايت، انزوا و پژمردگي. اين است مدرسه ي زندگي. مسلم است كه در چنين شرايطي، دانش آموز به زيست شناسي يا علم حيات، علاقه اي نشان نمي دهد.
راه حل:
الف) ترويج فرهنگ دوستي با جانوران وگياهان؛
چه زيباست اگر تمام دانش آموزان به كاشتن و پرورش گل وگياهان قابل رشد مبادرت نمايند.
ب) شعار هاي زيستي بر روي ديوار نوشته شوند؛
ج) رسم طرح هايي از جانوران وگياهان، مدرسه را زيباتر مي كند؛
د) پوسترها به جاي آن كه در كمد زيست شناسي پوسيده شوند، در راهرو ها و كلاس ها نصب گردند.
4- تدريس كتاب هاي حجيم در زمان كوتاه
از يك طرف، گستردگي علوم زيستيِ گنجانده شده در كتاب هاي درسي و از طرف ديگر، ساعات هفتگي كم، سبب شده است كه هدف معلم فقط تمام كردن كتاب باشد. زماني براي انجام فعاليت، آزمايش، طراحي و حتي مشاهده ي طبيعت نمي ماند. بهترين روش براي سريع تر تمام كردن كتاب، روش سخنراني است. نتيجه همان است كه امروزه مي بينيم: كلاسِ يكنواخت و بي روح با دانش آموزاني خواب آلود. علاوه بر آن، هنگام طرح سؤالات امتحاني، ناچاريم فقط درحيطه ي دانش، سؤال بدهيم و به خوبي نمي توان دانش آموزان را ارزيابي كرد.
راه حل:
اين مسئله به دو روش حل مي شود.
روش اول: ساعات تدريس افزايش يابد.
روش دوم: حجم كتاب ها كاهش يابد.
عملي شدن هر كدام از روش ها كاري است بس مشكل؛ زيرا مؤلفين و مسئولين، ظاهراً فراموش كرده اند كه زيست شناسي، نبض رشته ي تجربي است.
سياست خود را تغيير دهيد.
5- ديدگاه جامعه نسبت به معلم
بخشدار كاكي در يك سخنراني به دانش آموزان توصيه كرد:
«درس بخوانيد تا به مدارج بالاي علمي برسيد. اگر به آن بالا بالاها نمي توانيد برسيد لااقل معلم شويد.»
تا زماني كه چنين ديدگاهي بين مردم رايج است كدام دانش آموز هوس معلم شدن مي كند؟ اگر مي بينيد ما هنوز پا برجاييم علتش اين است كه با چند واژه ي ساده خود فريبي مي كنيم.
راه حل:
نمي دانم...
احمــد بافـنــده- دبیر زیست شناسی دبیرستانهای بخش بردخون
1- علایم بیماری
2- علم گریزی
3- باکتری هایی که به طور طبیعی در بدن انسان زندگی همزیستی دارند بدون آنکه آسیبی برسانند
4- پیری زودرس
5- خروج آب از سلول های گیاهی که منجر به پژمردگی می شود
- آدم: کنایه از میهمان
- خوهله (khouahleh): کج و معوج
- هیلنگا(heylangA): آویزان
نظرات برجسته پست قبل:
پست قبل یه خاطره از یه سفر تفریحی یکروزه به غار شاپور بود. نظرات زیر به دید من، نظرات خوب و قابل تأملی بودند:
نوید گفته: به نظر من جدای موارد تاریخی غار همینکه چند نفری یه سیاحتی کردید وگردش وآنهم از نوع سالمش خیلی خوبه وبخصوص با همون نون پنیر چه لذتی میده بعد از کوهپیمایی.
مريم گفته: ياد آوري خاطرات گذشته هميشه شيريني خاص خودشه داره.
فریبا گفته: کاش دوستان در دیاری که زندگی می کنند از زیباییها ، کمبودها و هر آنچه که شهر نشینان از دیدن آنها محرومند بنویسند که ما هم در کنار آنها با هم لذت ببریم و با هم از کمبودها برنجیم شاید دوستیها مستحکمتر شود.
کتایون گفته: شنیدن خاطرات دیگران جالبه بخصوص وقتی با قلمی ساده و شیرین نوشته شده باشه.
بهمن گفته: نوشتن سفرنامه بايد جوري باشد كه آدم را به آن فضا ببرد ،روايتگر مي شود چشم خواننده در آن مكان
