تبليغاتX
از زیـرود تـا شهنیـا

از زیـرود تـا شهنیـا

 

ایام، ایام فاطمیه است و حال و هوا، حال و هوای سوگواری جگرگوشه پیغمبر...



عشق يعني دل سپردن در الست

از مي وصل الهي مستِ مست

 

عشق يعني ذكر ناموس خدا

يا علي گفتن به زير دست و پا

 

عشق يعني جلوه صبر خدا

شرم ايوب نبي از مرتضي

 

عشق بر دلداده فرمان مي‌دهد

عاشق جان داده را جان مي‌دهد

 

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

 

عشق يعني انقلاب فاطمه

از كبودي چشم تار فاطمه

 

عشق يعني عشق ناب فاطمه

بيت الاحزان خراب فاطمه

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 12:4  توسط هادی  | 

سلام دوستان عزیز.

همونطور که همه ما میدونیم، دشتی منطقه ایست مهم در استان بوشهر که حتی قبلاً شهرستان دیر را هم شامل میشده، لذا بر آن شدم تا شمه ای ازاوضاع منطقه دشتی رو براتون بیارم، البته برای اینکار ترجیح دادم از یک منبع استفاده کنم تا شاید شما عزیزان بتونین با مراجعه به اون، مطالب بیشتری رو بیابید. بنده مطالبم رو از کتاب «بندر دیر، نگینی برساحل خلیج فارس» به تألیف و پژوهش آقایان عبدالحسین بحرینی نژاد و شادروان حیدر دوراهکی اقتباس کرده ام.

نگاهــی به منطقـه دشتــی

دشتی، منطقه بزرگ و مهمی است درکناره ایرانی خلیج فارس که از مغرب به دریا و از مشرق، تقریباً مقابل دریا و نزدیک به آن، به رشته کوه های اصلی محدود است و از جانب شمال، منطقه تنگستان در مواجهه با دشتی می باشد و در سمت جنوب، کنگان روبروی دشتی قرار دارد. دره ها و بریدگی های دشتی، کم و سطحی است. آب و هوای دشتی در هر دو قسمت ساحلی و زمین های داخلی، خوب به شمار می آید. دشتی در تابستان، آب و هوایش از شبه جزیره بوشهر خنک تر است. می توان گفت تمام جمعیت آن شیعه و تنها به زبان فارسی، سخن می گویند. دشتی ها از قدیم، به صلح و آرامش راغب بوده و در حدی متمدن، و شایستگی نسبی اداره امور خود را داشته اند.

منطقه دشتی در ادوار مختلف تاریخی، دچار تغیرات زیادی شده است؛ از جمله در زمان ساسانیان و قاجاریه، دستخوش دگرگونی هایی گردیده است. می توان گفت که منطقه دشتی با وسعت زیادی که دارد و از گذشته تاریخی ای که برخوردار است، منطقه ای مستقل، آباد و بلوکی از گرمسیرات فارس بوده است.

از جمله مناطق مهم دشتی، بنادر و سواحل آن می باشد. بعضی از بنادر آن در گذشته فعال بوده و راه دسترسی به خلیج فارس نیز همین راهها بوده است. حتی مردم این منطقه از همین راه امرار معاش می کردند و کالاهای مورد نیاز خود را از همین سواحل، وارد و مواد تولیدی اضافی خود را به کشور های خلیج نشین صادر می نمودند. گر چه بنادر مزبور، بیشتر کوچک و محل رفت و آمد کشتی های محلی بوده است با وجود این، موجبات اشتغال زایی مردم را فراهم می نموده است؛ بویژه بنادر بزرگتر آن مثل بندر دیر در این زمینه از اهمیت بیشتری برخوردار بوده اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 16:22  توسط هادی  | 

سلام دوستان عزیز!
بله؛ ما به خبر های ورزشی هم می پردازیم. این بار هم یه خبر ورزشی براتون داریم.
طی یک مسابقه دوستانه فوتبال، تیمهای منتخب شهنیا و روستای گلستان ساحلی، در روز جمعه 27 اردیبهشت 1387 در زمین ورزشی شهنیا، برابر هم صف آرایی کردند که در پایان دیدار، دو تیم به نتیجه مساوی 1-1 رضایت دادند. این در حالی بود که نیمه اول این بازی با حساب صفر-صفر، پایان یافته بود. در این بازی، تیم منتخب شهنیا ترکیبی از بازیکنان استقلال، ایرانجوان و نیز چند بازیکن از روستاهای اطراف بود. تک گل تیم شهنیا را در این دیدار «رضا حصیری» بازیکن تیم استقلال به ثمر رساند.
 
عکس تیم فوتبال منتخب شهنیا
ارسال خبر: حسین شهنیایی
+ نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 8:39  توسط هادی  | 

دوستان عزیز، سلـــــــــــــــــــــــــــــام!!!!!

سلامی به بلندای درختان گز شهنیا، به رسایی قلعه های توریج و به گرمی آفتاب پرحرارت تابستان شهنیـــــــــا.

امیدوارم حال همه، خوبِ خوبِ خوب باشه. عرض کنم خدمت همه عزیزان که چون تازه از راه رسیدم (دیروز)، هنوز نتونستم مطلب جدیدی رو براتون بذارم، تا حالا داشتم فکر میکردم که چه بنویسم، یادم اومد روزی که میخواستم این وبلاگ رو شروع کنم فال حافظ گرفتم (آخه من به خواجه حافظ شیرازی، ارادت خاصی دارم،( اصلاً نمیدونم چرا تا حالا اونو ننوشته بودم. امروز اون فال رو براتون گذاشتم. امیدوارم بعد از این مدت که از شما دور بودم بتونم با این غزل ناب، روحتون رو تلطیف نمایم (از اون حرفا(.

 فال حافظ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 9:43  توسط هادی  | 

سلام دوستان عزیز

دلم برای همه تون تنگ شده؛

شرمنده همه عزیزان هستم که مدتی نتونستم وبلاگ رو  به روز کنم. یه مأموریت برون شهری بودم که تازه امروز برگشتم؛ خسته و کوفته، هم روحی و هم جسمی. اومدم پیش دوستان تا همه خستگی هام رو از بین ببرم. البته در اوان ورود، یه خبر بسیار خوشحال کننده شنیدم که تموم خستگی های روحیم رو فراموش کردم؛ دوست عزیزمون «مهندس مهدی ریشهری» تونسته مرحله دوم آزمون ورودی مقطع دکترا رو هم با موفقیت پشت سر بگذاره که همه ما این موفقیت بزرگ رو به او تبریک میگیم و میگیم:


دکتـر مهـدی ریشهـری


 

منتظر شنیدن موفقیتهای بزرگ بعدی شما هستیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 22:45  توسط هادی  | 

سلام.

همه تون که خوبین. خدا را شکر.امروز داشتم تو اینترنت وِل می گشتم که به جملات نغزی از بزرگان برخوردم. با این که قول داده بودم تو وبلاگ، در مورد شهنیا بنویسم، حیفم اومد چند تا از این جملات رو نیارم. اگه دیدم خوب بود و استقبال کردین، بقیه اش رو هم می نویسم. از شهنیا هم کم کم مینویسیم ...

 

- دست بگیر، شما را از دیگران جدا می کند، دست بده اتحاد ایجاد می کند.
-
وقتی از کار دست بکشید که کار شما انجام شده باشد، نه آنگاه که خسته شده اید.
-
روابط یک جانبه نمی پاید. اگر یکی همیشه از خود مایه می گذارد و دیگری فقط بهره می برد، دیر یا زود رشته ارتباط می گسلد.- از این که من کاشتم و دیگران برداشتند گله ای ندارم. پشیمانی فقط وقتی معنی دارد که بکاریم اما کسی درو نکند.- اعضای قابل اعتماد تیم به انجام هر کاری که از آنها برآید اشتیاق دارند.- توفیق تیم در گرو انضباط اعضای آن است: انضباطِ اندیشیدن، انضباطِ احساسات و عواطف و انضباطِ لازم برای اقدام و عمل- کسی که انضباطِ اندیشیدن دارد، هر کاری را بهتر انجام می دهد.- اگر خلق و خوی خود را کنترل نکنید، برنده نخواهید شد.- تفاوت برنده و بازنده در عمل و بی عملی است- صفتهاي بايسته يك رهبر:
1- شخصیت، 2- جاذبه، 3- تعهد، 4- ارتباط، 5- لیاقت، 6- شجاعت، 7- قدرت تشخیص، 8- تمرکز، 9- بزرگواری، 10- ابتکار،11- گوش دادن، 12- شور و شوق، 13- نگرش مثبت، 14- مشکل گشایی، 15- روابط، 16- مسؤولیت، 17- امنیت خاطر،18- تسلط بر نفس، 19- خدمتگزاری، 20- بیاموزید، 21- آینده بینی و قوه تشخیص- اگر زندگی ات در خطر نیست. خود را به ستیز میفکن.- شهریاری که خشمگین باشد. قادر به تشکیل سپاه نیست و فرمانده ای که ناراضی باشد. قادر به جنگیندن نیست- بعد از چندی، شهریارخشمگین ممکن است شاد شود و فرمانده ناراضی راضی گردد. ولی سرزمینی که از دست رفت، دیگر به دست نمی آید و مرده به زندگی باز نخواهد گشت.- تاریخ تا کنون جنگی طولانی به خود ندیده است که در آن کشوری به مناقع قابل توجهی رسیده باشد.- کسانی که اسلحه شان را به سرعت کنار نگذارند، خود شکار اسلحه ها خواهند شد.- برای دشمنی که محاصره شده است. یک راه فرار باز بگذارید بدینسان او حس می کند که راهی به جز مردن هم می تواند داشته باشد.- فرمانده مجرب به جای آن که پیروزی را از افراد خود بخواهد، پیروزی را در دل فرصت ها می جوید.- جاده هایی هستند که نمی بایستی در آن ها قدم نهاد. دشمنانی هستند که نمی بایست بر آن ها تاخت. شهرهایی که نباید بر آن ها حمله برد و زمین هایی که نباید بر سر آن ها مشاجره نمود.- نگاه ما به زندگی و کردار ما تعیین کننده ی حوادثی است که بر ما می گذرد.-نگرش ها واگیردار هستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 19:51  توسط هادی  | 

سلام دوستان عزیز! امیدوارم کیفتون کوک و دماغتون، چاق باشه.
امروز براتون یه شعر محلی در مورد شهنیا داریم. اما قبل از اون، یه خواهشی دارم. دوستان عزیز، شاید بسیاری از شما گمان کنید که نظرات شما، هیچ تأثیری در روند کار ما ندارد و یا اهمیتی به آنها داده نمی شود؛ باور کنید هر نظری که از دید خود شما، کم اهمیت جلوه کند، برای ما یک دنیا ارزش دارد و همین نظرات هستند که به ما امید ادامه راه میدهند و باعث میشوند کار ما، روز به روز بهتر و جالبتر گردد. پس، نظرات، انتقادات و پیشنهادات خود را از ما دریغ نکنید.
و اما شعر:...


 دِلـُُم اِش میت هَمَـش تو شهـنیا بیت

 تو تـوریج و میـونِ خلیــا بیـت

 

 نه نوش میت و نه گِـمنه و نه خـُرما

 فـقـط از شهـنیا ناویـت صحـرا

 

 مو سیـش میگَـَم بـُُرِ پـِی زِندگـونیـت

 هَمـََش تو وِل بگـردی که نوامـیت

 

 بُرِ کـاری واجـو، وِیمِیـس بیکـار

 ایجوری هر کی از تو وامبیت بیزار

 

 میگوت باشِـت، مو میکـُنُم کـار

 ولی شهـنیا بگوت، وامیکِشُـم خار

 

 خِـوشـِن شهـنیا، خِـوشـن پایی پِسیندِش

 خِـوشـِن مِیسـور و پُرگـونِِ شیرینش

 

 خِـوشـِن شهـنیا بشی شی سایه ی گِز

 بُجیکی فِر هاکـوت، گـُنزی بگوت وِز

 

 خِـوشـِن وَختی که افتـوش میت بشیت شی

 پسـین تنگی، همو آخِر غـرووی

 

 بشیم تو آمار و سیری بگردیم

 گَپ از خِـوشی زِنـدِیـمـو بـزنیـم

 

 تو که اَمـسنی اِت نـِِدِن

 تماتـَش هِـسِـن و نـِِیـرِش گـرونـِِن

 

 چُخـول و بُلبُـل و هفـرَنگ و کُـمتــَر

 تو سِیـل آکـو، همه جا میـزَنَـن پَـر

 

 رووا و یوسـپلنگ و مُشـک و کـََفتار

 اِیکِت اسمش اُوُ، تو دَس بگـی دار

 

 درازی شهـنیا، حَدیش نیسِـن

 هوای با صفاش، شیـراز نیسِـن

 

 بِیِی شِی هم بشیم بالِی کُـنَرا

 بَــیِش شِی رَه بشیم تا حـَدِّ چَما

 

 هُـکال و کُـنِرِش، شیریـن مُـثِ شیـر

 که هر چه بخوری، هیچی ناوی سیـر

 

 خلاصه سیت بگم مو طاقتـُم نی

 که هاکُنُـم از شهر گُـل، یه وختـی دوری

شعر: حسین شهنیایی

ارسال: مجید حصیری- خبرنگار افتخاری وبلاگ

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 19:40  توسط هادی  | 

سلام به همه ی دوستان!

اجازه میخوام در این لحظه تولد دوست عزیزم اسماعیل احسانی، دوست دوران تحصيل، خدمت سربازي، هم خونه اي و همكارم رو تبریک بگم.

اسماعيل عزيز،

 

تولدت مبارك!

البته قبل از این، يه فال حافظ براش گرفتم كه حيفم اومد اونو نيارم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 21:22  توسط هادی  | 

سلام دوستان عزیز!

امروز یه خبر خوشحال کننده هم براتون داریم. این خبر رو دوست عزیزمون «مجید حصیری» خبرنگار افتخاری وبلاگ، برامون فرستادند.


بالاخره پس از کش و قوس های فراوان، دفتر ICT یا همان دفتر خدمات ارتباطی، در روستای شهنیا آغاز به کار کرد. در این دفتر کلیه امکانات ارتباط با اینترنت، ارائه میگردد. آقای ارسلان کمالی، مسئول این دفتر، طی گفتگو با خبرنگار افتخاری وبلاگ، هدف از ایجاد این دفتر را دسترسی آسان روستاییان عزیز به خدمات دولت الکترونیک عنوان کرد و خدمات این دفتر را چنین برشمرد:

1- خدمات ارتباطی شامل ثبت نام، امور مشترکین و ...؛

2- خدمات پستی شامل ارسال و دریافت مرسولات؛

3- خدمات پست بانک شامل کلیه امور مربوط به حسابهای قرض الحسنه و جاری، دریافت قبوض تلفن، برق و تلفن همراه و نیز پرداخت مقرری به افراد تحت پوشش کمیته امداد، بهزیستی و طرح شهید رجایی؛

4- پیشخوان دولت (ارائه دولتی به صورت الکترونیکی)

وی همچنین ساعت کاری این دفتر را همه روزه از ساعت 8 تا 16 اعلام کرد که جهت رفاه حال اهالی روستا، این دفتر پس از این ساعت نیز البته با مجوز در خدمت آنان خواهد بود. این دفتر زیر نظر وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات (ترکیبی از سه شرکت مخابرات، پست و پست بانک) کار می کند. تعداد کارمندان این دفتر، دو نفر متشکل از یک آقا و یک خانم و امکانات فعلی آن، متشکل از سه دستگاه کامپیوتر (2 دستگاه برای کافی نت و 1 دستگاه جهت پست بانک)، یک دستگاه چاپگر و یک دستگاه اسکنر میباشد.

آدرس این دفتر: شهنیا، میدان اصلی و شماره تلفن آن:8732101-0772 می باشد که در آینده ای نه چندان دور، پست الکترونیکی آن نیز به راه خواهد افتاد.

ارسال خبر: مجید حصیری-خبرنگار افتخاری وبلاگ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 19:10  توسط هادی  | 

سلام؛
فعلاً یه عکس از ورودی شهنیا ببینین تا بعد...

ارسال عکس: مجید حصیری- خبرنگار و عکاس افتخاری وبلاگ
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 13:36  توسط هادی  | 

سلام.

شاعران و داستان نويسان عزيز حتماً ذوق كردن، نه بابا، هیچ مسابقه ای در مورد شعر و داستان و ادبيات و اينجور چيزها ني. فقط يه خبري در مورد يه مسابقه شعر و داستان نويسيه. البته اين اتفاق در هفته ي گذشته رخ داد ولي چون روزهاي اول اين وبلاگ بود و خبر هم دیر به دستمان رسید، نتونستم به اين خبر بپردازم ...

و اما خبر:

مسابقه ي شعر و داستان نويسي دانش آموزان استان بوشهر در مقاطع راهنمايي و دبيرستان در هفته اي كه گذشت برگزار گرديد. دانش آموزاني كه در اين مرحله شركت كرده بودند توانسته بودند در مرحله مقدماتي كه به صورت منطقه اي برگزار گرديده بود مقام هاي اول را كسب كنند. از روستاي شهنيا نيز سه نفر توانسته بودند مقام اول اين مسابقات را در منطقه بردخون كسب كنند: شراره محمودي مقام اول داستان(اول راهنمايي)؛ زهرا بافنده مقام اول داستان (سوم راهنمايي) و آزاده اسيري مقام اول شعر (سوم دبيرستان).

اما نكته جالب مسابقه هفته ي پيش اين بود كه بر خلاف سالهاي گذشته كه همه در مركز استان جمع مي شدند، اينبار دانش آموزان هر منطقه، در اداره آموزش و پرورش همان منطقه گرد هم آمده تا داستانهاي خود را بنويسند و سپس آثار آنها به مركز استان جهت داوري ارسال گردد.

ارسال خبر: زهرا بافنده- خبرنگار افتخاری وبلاگ

اما قبل از بستن اين مطلب، حيفم اومد خبر بعدي كه در اين رابطه هست رو براتون ننويسم:

با خبر شديم دو روز پس از اين جريان، نامه اي به وزارت آموزش و پرورش فكس گرديد كه در آن، ضمن تقدير و تشكر از سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر به خاطر اين ابتكار، مقرر گرديد زين پس، المپياد هاي جهاني بر خلاف سالهاي گذشته كه به صورت متمركز، هر سال يكبار در يك كشور برگزار مي شد، امسال در هر كشور، جداگانه برگزار گردد و آثار به کشور سوئيس جهت داوري ارسال شود و بودجه ناشي از صرفه جويي در اين زمينه، جهت كمك به زلزله زدگان برره، اختصاص یابد.

(از ابتکارات سال نوآوری و شکوفایی)

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 19:30  توسط هادی  | 

سلام به همه و سلام ویژه به همه ی زحمت کشان؛

اصلاً امروز روز زحمت بود، نه اینکه تموم ملت تو زحمت افتاده بودنا، نه، به خاطر این میگم که امروز، روز دو قشر زحمتکش جامعه بود: بله؛ یکیش که روز معلم بود و دیگریش روز جهانی کارگر. نه راستی، اگه این دو قشر نبودن، فکر میکردین یه جامعه الآن چه حال و روزی داشت؟ ...

به طور حتم، این دو بخش هستند که یه جامعه را به حرکت و جنبش وا می دارن و اگر روزی در کار آنها خلل وارد گردد مطمئن باشید اون جامعه در حرکت رو به جلو خودش، دچار نقصان خواهد شد. فکر میکنین جوامع پیشرفته ی بشری، چرا اینقدر پیشی گرفته اند و یا ملتهای عقب افتاده، چرا همچنان درجا میزنن؟ خوب همه ی آن برمیگردد به نحوه معاش و درآمد و چگونگی برخورد با این دو قشر زحمتکش. راستی، خود من هم یه کارگرم، امروز هم تعطیل بودم یعنی باید می بودم ولی به دلیلی مجبور شدم برم سر کار؛ نه دوستان غیرتی من، نمی خواد بلند شید بیاید اینجا و بگین امروز به من ظلم شده تو باید تعطیل باشی و بخواهین با کارفرمای ما درگیر شین که مثلاً فلانی تنها نیست و پس رفیق برای چه موقعیه؟ نه عزیزان! من امروز اضافه کاری خودم را گرفته ام، پس می بینین چنان هم به من ظلم نشده.

منتهای مراتب، مسئولان استان بوشهر که مشتاقانه همچین روزی را انتظار میکشیدند، از یکماه پیش به پیشباز آن رفته بودند و از کارگران زحمتکش، پذیرایی حسابی کرده بودند. (دیگه زیاد گیر ندین، تا همینجا کافیه)

اميد به روزي كه تمام كارگران، به آنچه كه مستحقند برسن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 17:0  توسط هادی  | 

سلام به همه ی خوبان و عزیزان.

بینهایت سپاسگزارم از اینکه بنده رو مورد لطف و عنایت خودتون قرار دادین و نیز بر خود می بالم که جهت پیشبرد این وب سایتک، یاری خودتون رو اعلام کردین...

و اما در مورد عنوان وبلاگ؛

خیلی از دوستان میپرسن: این واژه "زیرود" به چه معناست؟ پاسخ خواهم داد، اما فعلاً زوده. اگه مرتب سر بزنین خواهید فهمید. (البته دوستان شهنيايي با اين واژه، به خوبي آشنان)...

ولی اکنون در پیشباز روز فرخنده و عزیزی هستیم که اگه هر کدوم از ما اونو فراموش کرده باشیم از نمک نشناسیمونه. بله، منظورم روز معلمه. ما هر چه داریم و هر چه اندوخته ایم، از زحمات و فداکاری های معلمان عزیزمون بوده و میشه گفت بنیان های زیرساختی یک اجتماع را، همان معلمان، بنا میکنند؛ حالا به نظر شما این انصافه که همچین بنّاهایی را ما به دست فراموشی بسپاریم و یا حالا که مثلاً ما که دوران مدرسه را پشت سر گذاشته ایم از آنها یادی نکنیم.

ولی به نظر من، خود امثال ما که اکنون آن دوران را گذرانده ایم باید بیشتر قدر آنها را بدانیم. من به نوبه خود این روز عزیز و فرخنده را به همه ی معلمان محترم و زحمتکش تبریک میگم. به خصوص به برادر خودم «احمد» میگم: روزت مبارک

خیلی علاقه دارم از معلمان گذشته ی خودم، یادی کنم و از همین جا دست همه ی آنها را ببوسم؛ خیلی دوست دارم بگم آقای صفدر احمدی، آقای حسین پور، فاطمی، علی طاهری، باغکی اهرمی و معلم فقید آقای افراسیابی، دوستتان دارم؛ معلمان عزیز آقایان بازدارنيا، مجید خیاط، اسدی چاهگاهی، کشتکار، موسوی، دشتی، خدادادی، رضا خیاط و ... به یادتان هستم و آقایان فرخی، وردیانی، طهماسبی، گرمساری، اشکپور، راستیان، برغندان، تمدن، جعفري و ،... دستتان را می بوسم. یاد همه ی شما به خیر، یاد امتحان گرفتناتون، یاد مشق دادناتون، یاد روزای آخر سال که با یه کیسه ی پلاستیکی پر از شکلات به عنوان شیرینی می اومدیم برای کارنامه هامون و یاد تنبیه کردنای دسته جمعیتون به خیر، خیلی دوست دارم همه ی شما رو ببینم، خیلی.

به امید آن روز.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 17:59  توسط هادی  | 

سلام!
امیدوارم حال همه خوب باشه. همه ی شهنیایی ها منو می شناسن، هادی بافنده هستم از اهالی این دیار؛ قصد دارم از روستامون بنویسم، البته با کمک دوستان. فرقی نمی کنه، چه اهل شهنیا باشین و چه هر جای دیگه. کمک خودتون رو از من دریغ نکنین. از تاریخچه گرفته تا رخداد های جدید رو برام بفرستین تا این وبلاگ، هر چه پربارتر بشه.
دست یاری همه شما را به گرمی می فشارم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 15:44  توسط هادی  |